وصیت نامه شهید معروفعلی مرادی بیدسرخی

معروفعلی مرادی بیدسرخی

30/11/1362

محل شهادت : منطقه عملیاتی والفجر 5 – چنگوله

تاریخ شهادت : 4/12/1362

به نام خدا و به یاد خدا و برای خدا

السلام علیک یا اباعبدالله السلام علیک یا ثاراله و ابن ثاره والوتر الموتور . با سلام به خدمت آقا امام زمان و نایب برحقش امام امت وملت شهید پرور ایران و با سلام به ارواح طیبه شهدای اسلام از هابیل تا کربلای کشورمان وصیت نامه ام را شروع می کنم.

اکنون که ندای هل من ناصر ینصرنی حسین از کوی جماران بر می خیزد و کمک می طلبد من هم بنا به وظیفه شرعی و به عنوان یک مقلد شرمنده بپا خواستم وراهی جبهه های جنگ شده ام وبارهاست که از خدا می خواهم یا مرا به لقای خود بخواند ویا مرابه پیروزی نهایی نایل گرداند.ندای اسلام درهرزمان همانند موج خروشان به جوش میاید و امت قرآن چون آتش زیر خاکسترشعله ورمی شوند که هرچه بخواهند آن را خاموش کنندهمانند نور حسین که هر چه باد وزد فروزانتر می شود این هم شعله ورتر می گردد.

مرا عار آید از این زندگی

که خود سالار باشم کنم بندگی

عار وننگ است بر بندگان خدا که اسیر هوی وهوس و دنیای مادی بشوند چرا که انسان سعید بالفطره است و حس خداجویی و خدا پرستی در او نهفته و نهاده است و اکنون که شمشیر اباعبدالحسین شکسته بر زمین افتاده است وظیفه ماست که نه تنها یک جان بلکه صد جان را فدای قرآن و مکتب حسین کنیم و امروز اسلام به خون احتیاج دارد و این خون جز با به شهادت رسیدن جوانان غیور میر نمی گردد و باید گفت کسانی از این فیض بزرگ سعادتمند می شوند که مخلص و عاشق خدا باشند و من اکنون که در صحرای کربلای غرب حضور یافته ام و قلم من عاجز است که بخواهم در وصف عواطف و احساسات آن حرف بزنم .ولی با قطرات اشکی که به خاطر غریبی کربلا و مرقدهای ائمه اطهار بدون زائر مانده است می توانم بگویم که دلم شور و شوقی دارد که جز با زیارت کربلا آرام نمی گیرد و اکنون تو پدر و مادرکه در حق من زحمت های زیادی متحمل شده اید باید گفت که من از زیر بار این مسئولیت نتوانم بیرون آیم و جواب آن را در قیامت به حول و قوه الهی در یافت خواهی کرد0 ومن در طول عمر تلف شده خود نظاره گر زحمتهای شما بوده ام و اکنون افتخار کنید که ثمره عمر وزندگیتان من بوده ام و در این راه گام برداشته ام چرا که وعده گاه شهدا واضح و مشخص است . فکر نکنید که من شهید شدم و اگر بهشتی مظلوم و رجایی و باهنر و سیدالشهداء و شهدای بزرگ که راوج مکتب خون بوده اند اگر زنده نیستند پس چرا ورد زبان همه هستند و خون آنها در رگ آزادگان همیشه پر جوش و خروش است. نمی گویم که گریه نکنید چرا که گریه تسکین بخش دل است ورابطه برقرار کردن با روح شهید است و قرآن می فرماید :

الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعونَ

باید در مرگ من صبروشکیبایی داشته باشید و امام امت می گوید گریه کردن بر شهید نشانه و باعث ادامه نگهداشتن نهضت کربلاست و مادر جان مبادا در مرگ من صورت خود بخراشی و پدر تو بر سر بزنی . وزیاد گریه نکنید که منافقان و ضد انقلابیون و کسانی که نسبت به انقلاب بد بین هستند خوشحال شوند و مواظب باشید از نماز خواندن غفلت نکنید و بچه هارا هم به آن تعلیم دهید چرا که نماز خواندن و به یاد خدا بودن و داشتن تربیت حسنه و توصیه کردن دیگران به تقوی باعث آرامش روح من می شود و به یاد من تا مدتی روزی دو بار قرآن را زیارت

کنید و مبادا که در شهادت من به فکر مادیات بیافتید و روحم را آزار دهید و مبادا همیشه به مردم گوشزد کنید که من خانواده شهید هستم.

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک

چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

و من که عاشق لقای یزدان می باشم باید قطرات خون ناقابل من ریخته شود تا درخت اسلام بارورشود و از همه دوستان تقاضا دارم که مرا حلال کنند و هر وقت مرا یاد می کنند قرآن بخوانند و خطاب به معلمها و دانش آموزان و استادان و همدرسانم که حق زیادی بر گردن من دارند از همه آنها حلالیت می طلبم و مواظب باشند که در مقابل این همه خونی که به ناحق ریخته می شود بیطرف نباشند و مبادا هیچگونه احساس مسئولیتی نداشته باشند و سر در لاک خود بکنند و نسبت به انقلاب و جریان اسلام بی تفاوت باشند و اکنون که در سنگر نبرد هستیم و از جان خود گذشته ایم سزا نیست که خدای ناکرده بعضی از شما ها به هوای نفس لبیک گویید وواضح است که کسانی که درراه کسب علم از بین

می روند جزء شهدا هستند.

نسبت به محل زادگاهم : امام می گوید که مسجد ها سنگر است و آنها را خالی نکنید و خواه ناخواه ما از این امر مستثنی که نیستیم و نباید حرف بزنیم و عمل نداشته باشیم و مسجد ها را همیشه پر کنیدو از همه شما طلب خیر می کنم و مرا حلال کنید و اگر می خواهید که ادامه دهنده راه شهید باشیدباید به ندای امام لبیک گوییدو همه مقلد امام باشید و توجه خاصی به قیامت ومعنویات داشته باشیدومانند بید لرزان نباشیدکه در مسیر باد قرار می گیرد و باد به هر جهتی وزید ما هم به آن جهت متمایل شویم و دعای همیشگی را فراموش نکنید امید وارم که خدا همه مارا به راه راست هدایت کند.

آن کس که تو را شناخت جان را چه کند

تجملات و مادیات دنیا را چه کند

دیوانه اش کنی هر دو جهانش بخشی

دیوانه تو هر دو جهان را چه کند

اگر بدنم قطعه قطعه شد و اگر بدنم را سوزاندند با خون دل و سوز و گداز و شور و شوق ،با عشق و علاقه و امید قطعات گوشت بدنم ندا برآورد که سلام مرا به کربلای حسین برسان و ندای مظلومیت ملت ما را به نجف علی ابن ابیطالب برسان و از همه شما تقاضا دارم اگر موفق شدید و انشا اله رفتید کربلا برای ما طلب خیر کنید.

حجاب چهره جان می شود غبار تنم

خوش آن دمی که از این چهره پرده بر فکنم

مادرجان وپدر گرامی من آنقدر به جبهه می روم تا شهید شوم و عشق به شهادت آنقدر درون مرا می گدازد و آنقدر می سوزم تا به شهادت برسم و شهادت ارث ماست و من راهی کربلای حسین و علی و فرزندان رسول الله هستم و هیچگاه قوت قلب مسلمین ، خمینی کبیر را فراموش نکنید و اکنون مادر قطرات شیرت که بر کام من چکاندی حلالم کن و من با کوله باری از گناه به سوی شهادت نزدیک می شوم شاید با مرگم مورد آمرزش خدا قرار گیرم و اکنون با خون وضو می گیرم تا انتقام دیگر برادرانم را بگیرم و در آخر تمام مراسم شهادت من در مسجد انجام شود . همه شما را به خدا می سپارم.

                                                

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار

عبد ذلیل و حقیر خدا

معروفعلی مرادی بیدسرخی

30/11/1362

محل شهادت : منطقه عملیاتی والفجر 5 – چنگوله

تاریخ شهادت : 4/12/1362