شهید خلبان جمشید نصوری

متولد۲/۹/۱۳۴۸

محل تولد:روستای گاوکل (صحنه –کرمانشاه)

تاریخ شهادت:۱/۲/۱۳۷۲

محل شهادت سروستان استان فارس

حسب وظیفه شرعی و اعتقادبه اینکه زنده نگه داشتن یاد و خا طره شهدا کمتر ازشهادت نیست برآن شدم به  پاس ایثارگریهای شهدای گرانقدر بنا به تکلیف وبضاعت ناچیزخوداقدام به جمع آوری خاطرات شهدای دیارمان نماییم.

تصمیم برآن شد ضمن حضوردر خانواده خلبان شهید جمشید نصوری ازبرادر بزرگترشهیدجناب آقای ناصر نصوری بخواهیم آنچه را که ازخاطرات برادر شهیدش به خاطر داردما را بهره مند نمایدوایشان نیزضمن تقدیر وتشکرودعای خیربرای همه کسانی که تلاش مینمایندکه یاد و خاطره شهدا به فراموشی سپرده نشودسخنانشان را چنین آغازنمودند:

خداونددرآیه  ۱۵۴سوره بقره میفرماید:<<  ولاتقولوالِمّن یُقتلُ فی سبیل الله اّمواتُ بل احیاء ولکن لاتَشعُرُون>>(وآن کسانی که در راه خدا کشته شده اند را مرده نپنداریدبلکه اوزنده ابدیست وهمه شما این حقیقت را در نخواهید یافت ).

برادرشهیدم از نظرسنی تنها 6سال ازمن کوچکتربوداما از نظر اعتقادی و تقرب به خالق هستی به مراتب بالاتربودند لذا به خاطر اختلاف کم سنی ،من خاطرات اورا از زمان طفولیت تا زمان شهادت بخوبی بیاددارم .شهیدخلبان نصوری در روز2/9/1348 درروستای گاوکل علیا دهستان چمچمال شهرستان صحنه ازتوابع استان کرمانشاه  در خانواده مذهبی(به واسطه قرابت نسبی  باسادات)دیده به جهان گشود،پدرمان که اخیرا  دارفانی راوداع گفته،ابراهیم نام داشت  که به خاطر رعایت مسایل شرعی در بین مردم اهل محل به صوفی ابراهیم معروف بود (خدایش بیامرزد)اوبا عمل خویش همیشه به فرزندانش می آموخت که در زندگی راه صداقت را پیشه نمایند وهرگونه کج روی برای ایشان قابل تحمل نبود لذا شهید با الهام از آموزه های دینی وخانوادگی در دامن  پدری سخت کوش و معتقد و مادری پرمهروهمچون کوهی استوار،قد کشید.

جمشید سال اول ابتدایی را در روستای گاوکل سپری نمود و ادامه تحصیلات ابتدایی و دوره راهنمایی را به واسطه نقل مکان خانواده به  بخش امام زاده محمد (ع)ازتوابع کوهدشت لرستان گذراند،که این ایام با دوحادثه مهم  انقلاب اسلامی ایران و شروع جنگ تحمیلی مقارن گردید ،جمشیدبا وجود سن کم که نوجوانی بیش نبود در تمام عرصه های انقلاب لحظه ایی آرام نمیگرفت و پا به پای دیگر هم سن سالهایش فعالیت مینمود ،پس از پیروزی انقلاب جنگ ناعادلانه علیه ایران اسلامی شکل گرفته و جمشید تمام آرزویش این بود که بتواند در جوار رزمندگان به دفاع از حیثیت و مملکت خود در جبهه حضوریابد،اما به خاطر سن کم آرزوهایش محقق نمیشد تا سرانجام در یکی از آن سالها با التماسهای بیش ازحدش از برادران سپاهی رضایت آنها را جلب و به جبهه های جنوب (سوسنگرد)اعزام و به آرزوی دیرینه اش که همانا مقابله با کفار بعثی بود رسید شهید برای ادامه تحصیلات متوسطه به اتفاق خانواده به کرمانشاه نقل مکان نمود و در رشته ریاضی فیزیکمشغول به تحصیل شد از مهمترین انگیزه اش از انتخاب این رشته این بود که پایان جنگ به یک گره کور تبدیل شده و پایانی برای آن متوصر نمیشود ،ایشان میخواست با انتخاب رشته ریاضی فیزیک در امتحانات ورودی دانشکده خلبانی که به تازگی در ایران شروع به پذیرش دانشجو نموده بود شرکت نماید و از مرز های کشورش دفاع و حراست کند که ایشان از بمبارانهای هوایی علیه مردم بسیار ناراحت بود و همین اورا برای رسیدن به هدفش مصمم میکرد به حدی که بارها جمشید از شب تا صبح مشغول فراگیری درس وعلوم فنی بود که بدون آموزش عملی اقدام به تعمیرات و وسایل الکترونیکی مینمود .

دراین ایام بود که برادر بزرگتر به نام اسماعیل که از آغازین روز های جنگ تحمیلی در جبهه های حق علیه باطل بعنوان فرمانده تانک انجام وظیفه میمنود تانک ایشان در آخرین روزهای جنگ دقیقا روزی که خود من پس از 25ماه  حضور در جبهه از خدمت مقدس سربازی فارغ شده بودم در منطقه غرب کشور(قصرشیرین )مورد اصابت چندین موشک بالگرد های رژیم  بعثی قرار گرفته و با کلیه خدمه ومهمات به آتش کشیده و سرانجام منفجر میشود و به واسطه فاصله زیاد تانک ایشان از یگان خدمتی هیچکس از سرنوشت آنها اطلاعی پیدا نمیکند ،پس از چند روز که آتش درگیریها فروکش میکند ، یکی دیگر از برادرانم به نام علی که از همه ما بزرگتر بود خود را به سختی به تانک منفجر شده میرساند که با پیکر غیر قابل تشخیص چند شهید مواجه میشود و هرچه تلاش میکند که برادرمان را شناسایی کند موفق نمیشود و سرانجام فرماندهان نظامی یگان خدمتی مراتب مفقود الاثری برادرمان را به ما اعلام نمودندکه این موضوع تلاش برادر شهیدم جمشید را برای رسیدن به اهدافش دوچندان نمودو سرانجام ضمن قبولی در چندین رشته مهندسی و الکترونیک در رشته خلبانی مشغول به تحصیل شد بنا به روایت همکاران جمشید در فراگیری علوم هوانوردی مصمم بود زمانی که به دلایلی استاد نمیتوانست در کلاس حضوریابد ایشان به نمایندگی از استاد انجام وظیفه مینمود.

سالها سپری شد و جنگ تمام شد و جمشید مدارج (گواهینامه) هواپیماهای مختلف را به ترتیب نوع و نحوه ی کاربری را اخذتا اینکه سرانجام سال 1371گواهینامه خلبانی فانتوم شکاری را از دستان مبارک تیمسارشهید والامقام ستاری فرمانده وقت نیروی هوایی دریافت نمود.

عشق به پرواز و دفاع از وطن آرزوی این حقیر نیز بوده (ناصرنصوری)که در آزمونهای ورودی شرکت و قبول شدم اما در تستهای جسمانی پذیرفته نشدم ولی به رشته خلبانی بسیار علاقه داشتم و همیشه در اوقات فراغتی که با جمشید داشتم سوالات متداولی از او میپرسیدم که در حد مقررات به من پاسخ میداد ومن به خاط عشق و علاقه به وطنم دوست داشتم بدانم چه تعداد هواپیمای جنگی داریم تا آرامش خاطر بیشتری کسب نمایم اما جمشید هیچ وقت به سوال من پاسخ نداد و هروقت من این موضوع را پیش میکشیدم حاشیه میرفت و میگفت انشاالله به تعداد کافی داریم نگران نباش ،حفظ اسرار نظامی حتی به برادر خود را هیچگاه فراموش نمیکنم .

در یک مقطع زمانی خاص خانواده ما تمکن مالی مناسبی نداشت در آن ایام برادر کوچکترمان در رشته مهندسی عمران دانشگاه ازاد پذیرفته شده بودو هزینه های مرتبت بدون حمایت جمشید امکانپذیر نبود و او را به ادامه تحصیل تشویق و میگفت نگران هزینه ها نباشد.

یادآور میشوم برادر بزرگترم به نام اسماعیل که در جبهه غرب (قصرشیرین) مفقود الاثر شده بود که با توسل به امام حسین (ع) از درون تانک منفجر شده ضمن اصابت بیش از سیزده عدد ترکش گداخته موشک بالگرد دشمن بعثی رهایی یافته و نهایتا به دست دژخیمان بعثی اسیر و با التیام جراحات وارده بدون اینکه احدی از وضعیت وی اطلاعی داشته باشد در سال 1369همراه دیگر آزادگان سر افراز با تحمل بیش از ده ترکش در بدن به آغوش گرم میهن وخانواده برگشتند.ایشان با اولین ملاقاتش با خانواده بلا فاصله متوجه غیبت برادر کوچکش جمشیدشد و با پریشانی بسیار حال او را جویا شد که به ایشان گفتیم جمشید در دانشکده خلبانی مشغول به تحصیل است که ایشان آرام گرفت .

دوست عزیزآنچه که باید به عنوان آخرین خاطره از برادر شهیدم جمشید یادکنم این است که ایشان یک روز قبل از شهادتش(31/1/72)طی تماس تلفنی که بامن (ناصر)داشت گفت که قصد ازدواج با اقوام یکی ازهمکاران خلبانش را داردوخواست که ما تدارک مراسم عقدرابرای بیست روز آینده در منزل مهیا کنیم که هیچ وقت این مراسم شکل نگرفت و سرانجام در صبح روزاول اردیبهشت ماه 1372 درجریان یک ماموریت رزمی آموزشی به اتفاق سه تن از خلبانان همرزم خود به نام شهید امیر هوشنگ قنبرزاده ،شهید فرزادندائی، شهید امیر کیا حسینی در یک سانحه هوایی با دو فروند جنگنده شکاری در دشت کویری سروستان استان فارس قبل از آنکه زندگی مشترک با خاکیان را تجربه نماید از سوار شدن بر پرنده شکاری آهنین باز ماند و این بار روحش بر بال فرشته های تیز پرواز سبک بال سوار و با عرشیان سفر ابدیش را آغاز کرد،و پیکر پاکش بر دستان مردم غیور کرمانشاه در مزار گلگون کفن این شهر به خاک ابدی سپرده شد.یادش همیشه جاوید و گرامی و راهش پر رهرو باد.